تصوير اول:
بهسختي حجاب از سخن برميدارد و بر حجب و حياي فاحش خويش پيروز ميشود تا در كسوت يك نماينده اصولگرا، خبرنگاران مستقر در ساختمان بهارستان را از تريبون مجلس چنين مورد عتاب و خطاب قرار دهد: <برخي از خبرنگاران با عشوهگري و طنازي <كسب خبر> ميكنند.
تصوير دوم:
به آساني رخت استدلال از كلام ميكند و لباس احساس بر بيان خويش ميپوشد تا در كسوت وزير پيشنهادي دادگستري براي <كسب راي اعتماد>، نمايندگان مستقر در ساختمان بهارستان را چنين مورد عتاب و خطاب قرار دهد: <من همسرم را بيشتر از وزارت دوست دارم.>اينجا مجلس هفتم است و اين دو تصوير، حكايت دو نشست علني نمايندگان در دو روز متفاوت است اما در هر دو تصوير آنگاه كه تريبون مجلس گشوده شد تا كلام گوينده در آسمان صحن علني مجلس بپيچد يك اتفاق مشترك رخ داد و آن پيچيدن ابدي صداي گوينده سخن در گوش كساني است كه در طبقه دوم ساختمان بهارستان نشسته بودند.
تصوير اول حكايت تلخ تعامل بين اصحاب سياست با اصحاب خبر بود كه نماينده معترض به روند اطلاعرساني رسانهها در جايگاه ناطق ميايستد، بيآنكه چشم در چشم خبرنگاران كه درست در مقابل او بر صندليهاي سبز طبقه دوم نشستهاند بدوزد، روي سخنش اما با آنان است. ترديد نبايد كرد كه به كار گرفتن كلماتي چون <عشوهگري> و <طنازي> آن هم در برابر زناني كه بزرگترين جرمشان <كسب خبر> بود، براي گوينده سخن نيز دشوار مينمود اما به هر تقدير برگهاي از مشروح مذاكرات مجلس اينگونه به تاريخ سپرده شد كه نماينده اصولگرايي از مجلس هفتم ترجيح داد در برابر منتقداني كه روبهروي او نشستهاند، نگاه به زمين خيره سازد و در مقابل از خزانه لغت خويش واژگاني را به خدمت گيرد كه لبخند برصورت ساكنان طبقه دوم بخشكد.
در تصوير دوم نيز روي سخن كسي كه در جايگاه ناطق ايستاده به سمت ساكنان طبقه دوم ساختمان هرميشكل بهارستان است، اينبار اما هيچكس متهم به عشوهگري يا طنازي نشد كه اينجا ميدان مباحثه و مكالمه موافقان و مخالفان وزير پيشنهادي دادگستري است و آنكه در جايگاه ناطق ميايستد غلامحسين الهام است و البته اين بار مهم نيست كه چشم بر زمين دوخته شود تا سياستمردي به آنكه در طبقه دوم ساختمان بهارستان نشسته است بگويد كه چقدر <دوستش دارد.>
آري الهام همسرش را در جلسه راي اعتماد مجلس هفتم به وزير پيشنهادي دادگستري به مقابل نشاند تا در همان ساختماني كه ساكنان طبقه دومش روزي متهم به عشوهگري و طنازي شدند، اينك زني در همان طبقه دوم بشنود كه همسرش او را به صد ناز و كرشمه سياست ترجيح ميدهد. و اما الهام چرا آنگاه كه صف مخالفانش را در مجلس طولاني ديد، به جاي كنكاش در انبان حقوقي و كاويدن در ادله منطقي، به خيمه احساس خويش پناه برد و چنين صلا در داد كه دچار مردسالاري بدخيم نيستم و در عرصه انديشه و نظر نيز مرد امر و نهي به همسرم نخواهم بود. الهام اين سخن را به منتقداني گفت كه در او نشان درايت در هدايت قلمي كه به واژگان نامتعارف آلوده است، نيافته بودند. منتقداني كه از قضا همسلك او در طايفه بزرگ اصولگرايي بودند و اين شيوه را بر سبيل سياستورزي و طريق حكومتداري نديدند كه همسر نزديكترين يار دولت نهم آنچنان در نوشتههايش بر اهالي همين نظام بتازد كه ديگر از آن رايحه خوش به مشام نرسد. بر اين اساس از او چرايي سكوت در برابر توهين همسرش به بزرگان و مسندنشينان ديروز اين ديار را پرسيدند و او نيز فرصت مغتنم ديد و بساط مهرورزي مهيا كرد تا به آن كه بالا دستش نشسته، ابراز مهر كند و به ديگران كه در صحن نشستهاند، اثبات اعتقاد به آزادي بيان. منتقدان نيز نيك به يادش آوردند كه او براي اعتقادش به آزادي بيان پيشتر از اينها بايد تدبير ميكرد، آنگاه كه <به دادستان نامه نوشت تا روزنامهنگاران منتقد را احضار كند.> الهام اما در خانه ملت، رسم مهرورزي به اهل خانه خويش را چنان ضرورت پنداشت كه گويي بر اساس سنت بزرگان هيات دولت متبوع خويش عمل ميكند چه كه وقتي رئيس دولتش براي بر شمردن نخبگان يك كشور 70 ميليوني تنها در دايره محدود خانواده و بستگان نزديك خويش جستوجو ميكند تا بگويد <من، كابينهام و كساني كه با آنها رفت و آمد فاميلي داريم نخبه هستند.> اينك طبيعي است كه الهام نيز براي برشمردن مصاديق اعتقادش به آزادي بيان دورتر از حريم خانهاش كس نبيند. اينجا مجلس هفتم است و آنان كه روزي ساكنان طبقه دوم ساختمان بهارستان را با بيمهري مورد عتاب و خطاب قرار دادند، اينك مراحلي كه ما براي <كسب خبر> طي كردهايم و مراحلي كه سياستمداران براي <كسب راي اعتماد> طي كردهاند را دگرباره و با نگاهي تحليلگرانه مينگرند. با طرح پرسشي ناگزير اما بهراستي خلوت و خلسه براي ابراز عواطف خصوصي و تحكيم بنيان خانواده اندك است كه بايد ميدان سياستورزي را براي چنين كاري برگزيد؟
كداميك از ما در ميان جمعيتي حتي اندك حاضريم بر شرم شرقي خويش فائق آييم و دلخوشيهاي شخصيمان را بر دغدغههاي جمعي كه چشم به زبان و بيان ما دوختهاند، ترجيح دهيم؟ تا چه رسد به اينكه كسي در مقام دادگستر كشوري باشد و آنگاه با صراحت بگويد كه منافع و عواطف شخصياش را به منافع ملتي ترجيح ميدهد. اينجا مجلس هفتم است، راديوي مجلس باز است و همان ملتي كه منتظر شنيدن باور عميق دكتر الهام به منافع ملي بود، ناباورانه شنيد كه <دكتر الهام زنش را بيشتر از وزارت دوست دارد.>
برگرفته از نام رمان <دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد> نوشته شهرام رحيميان
نکته : برای خواندن مطلب روی ادامه کلیک کنید.