جثه كوچكش را شايد تاب تحمل اين همه فشار جمعيت خبرنگاران كه به دورش حلقه زدهاند، نباشد اما سعي ميكند آنگاه كه از همان جمعيت، آخرين اساماسهاي طنز ساخته شده در وصف خويش را ميشنود، كوچك نيانديشد، تحمل پيشه كند و لبخند بزند. به رغم آنكه روساي دولتها همواره به دليل فزوني كار و گستردگي حوزه مسووليت خويش، فرصت و زماني براي پرداختن به مسائل خرد و كوچك را ندارند و چه بسا گاه در اين گذرگاه فرصتهاي مهمي را نيز از دست ميدهند، احمدينژاد اما از جنس ديگري است و دولتش نيز. از آن جنس كه رئيس دولت در اوج شگفتزدگي ناظران بر رفتار خويش به آرامي كار خود ميكند و گويي به اندازه وفور وقت و زمان اضافه در حوزه مسووليت كلان يك رئيسجمهور مييابد تا هم وبلاگنويسي كند، هم نامهنگاري و نامهخواني و هم به اذعان خويش از اساماسهايي كه برايش در محافل سياسي و اجتماعي ساخته و پرداخته ميشود، مطلع شود. بر اين اساس حتي اگر او از شنيدن برخي از اين طنزهاي كوتاه كه در اوصاف احوال يك رئيسجمهور در عرصههاي اجتماعي رواج مييابد، لبخند به لب راند و باز هم شانه بالا اندازد اما الزاما همه آن پيامهاي طنزآلود، شيوهاي منطبق بر عقل و اخلاق براي اعلام مخالفت با برنامههاي يك رئيسجمهور نيست و چه بسا گاه تمسك به چنين شيوهمدرن اما كمي نامتعارف، بيش از آنكه متكي بر انديشههاي سياسي و اخلاقي منتقدان باشد، متكي بر آن بخشاز واكنشهاي عصبي منتقدان است كه با اتكا به ادبيات طنز، سعي در فروكش كردن آن قسمت از واكنشناگزير اما ناآرام خود دارد.
يادمان نرفته است آنگاه كه سخنان احمدينژاد در مقام يك رئيسجمهور، مبني بر محو اسرائيل از نقشه جهان و يا نفي هولوكاست، ايران را در عرصههاي بينالمللي وارد چالش عظيمي ساخت . برخي منتقدان با ارسال پيام هاي آميخته با طنز بر روي تلفن هاي همراه، پيامي را با اين مضمون مخابره مي كردند كه گويا دولت اصرار دارد براي خود دردسر و بحران درست كند. بيهيچ توضيح و تفسيري گوياست كه در مقابل منتقدان آرام و عاقل رئيسجمهور كه او را از سوق دادن كشور به ورطه چالشهاي جدي انذار ميدادند، منتقدان ديگري بودند كه شايد شدت نارضايتيشان از رويكرد و رفتار رئيسجمهور در عرصهسياست خارجي بيش از آن بود كه با اتكا به استدلال به انذار رئيس دولت بپردازند. از اين رو ابزار مدرن و ادبيات طنز را نقطه اتكايي يافتند براي انتقال اين نارضايتي شديد خود به ديگران و بدين ترتيب، چنين متن كوتاهي بر صفحه تلفن همراه بسياري از ما نقش بست و در مقابل نيز عقل بيوقفه حكم ميكرد كه بر اين طنز كوتاه، تنها لبخندي كوتاهتر روا داريم بيآنكه روزنهاي براي باورش در ذهن بگشاييم، چرا كه مگر ميشود دولتي خود به آفريدن چالش يا چالهاي بزرگ در مسير راهش كمر همت ببندد؟ اما؛ اول- آنگاه كه رئيس دولت به مشورتي ساده با مجلس براي چينش كابينهاش تن نداد تا اينكه تنها رئيسجمهور ايران در 27 سال گذشته شد كه مجلس به چهار وزيرش اعتماد نكرد و به 3 وزير نفتش نيز <نه> گفت اين روند را به حساب چالشسازي به دست خويش براي چنين دولتي متصور نشديم. اما مجلس چنين پنداشت و با صرف وقت و هزينه، برگزيدگان رئيسجمهور را با برگزاري چندين جلسه و نشست علني و غيرعلني به سرجايشان <بازگرداند.> دوم- آنگاه كه ياران رئيسجمهور براي ورود به كابينه از شوراي شهر به سمت هيات دولت به صف شدند، ما اين را به حساب اختلاف بديهي در عرصه سياستورزي پنداشتيم تا مبادا اين روند نيز بهمثابه چالشسازي و يا ايجاد بحران توسط دولت براي خود دولت تلقي شود، اما در نهايت بازهم مجلس دست به كار شد و با تصويب قانون، دوشغلههاي شوراي شهر را كه به كابينه آمده بودند، با هزار مشقت و هزينه و صرف وقت در جلسات علني و غيرعلني به سر جاي اولشان <بازگرداند.> سوم- بر عمر دولت افزوده ميشد، بر آمار اين چالشهاي خودساخته نيز. اما ما حتي آنجا كه دولت براي رضايت خاطر كارگران در يك اقدام پوپوليستي دستور به افزايش حقوق آنان داد، يك چالشسازي جديد توسط دولت براي دولت را متصور نبوديم كه در نهايت بازهم مجلس و معترضان ديگر به ميدان آمدند، دولت نيز ايجاد بحران در جامعه كارگري را به واسطه اخراج دستجمعي آنان توسط كارفرماياني كه قدرت پرداخت حقوق افزايشيافته را نداشتند، ديد و بار ديگر با صرف وقت و هزينه انساني و ارقامي، وضعيت پرداختي كارگران را به روال اوليهاش <بازگرداند.> چهارم- اينبار براي خرسندي خاطر زنان بود كه رئيسجمهور در اقدامي شتابزده بيآنكه بستر و زمينه اجراي دستورش را فراهم سازد، طي نامهاي به سازمان تربيتبدني ورود زنان به استاديوم ورزشي را امر ميكند اما در نهايت نهتنها مجلس و معترضان ديگر بلكه مراجع و علما نيز وارد ميدان شدند و از خود و جايگاه خويش مايه گذاردند تا آقاي رئيس دولت از تصميم شتابزده خويش <بازگردد.> پنجم- چالشسازي ادامه يافت تا آنجا كه روزنامه تحت نظارت دولت با انتشار يك كاريكاتور جنجالي، چنان بحران و ناآرامياي در منطقه آذربايجان به وجود آورد كه همه، دولت را مكلف به عذرخواهي از آذريها ديدند اما دولت بيعذرخواهي كار خود كرد و در گام چالشساز بعدي راي به تعطيلي روزنامه ايران داد، بازهم هزار اما و اگر و اعتراض مجلس و معترضان ديگر بود كه در مواجهه با موج بيكاري ايجادشده توسط اين اقدام به راه افتاد و اينبار قوه قضاييه به ميدان آمد تا با صرف وقت و هزينهاي ديگر، روزنامه ايران را سرجاي اولش <بازگرداند.> ششم - تصميم دولت براي ورود به حريم بانكهاي خصوصي و دستور بركناري رئيس بانك پارسيان، ديگر اقدام چالشساز دولت در نظام بانكي و اقتصادي بود كه اين بار ديوان عدالت اداري وارد ميدان شد و اين تصميم را <بازگرداند.> هفتم - آخرين تصميم دردسرساز نيز همين تغيير ساعت آغاز كار بانكها بود كه باز هم جلسات متعددي از وقت دولت و مجلس را از آن خود ساخت و تا اين لحظه براي بازگرداندن اين تصميم، تصويب دو مصوبه از مجلس و صرف وقت و هزينه برگزاري ا ين همه جلسات علني و غيرعلني باز هم كفاف نكرد، چالش همچنان ادامه دارد تا آنجا كه وزير كشور اين دولت نيز در اين هياهو كه خود اصولگرايان تصميم اين دولت را غيركارشناسي و بحرانساز ميدانند، فرصتي مييابد كه باز بر دولت اصلاحات بتازد و بگويد كه گذشتگان براي تغيير ساعت بانكها عرضه نداشتند. صرفنظر از آنكه چرا در لابهلاي اين همه تصميم هاي چالشساز، هرازچندگاهي تير تيز اعتراض با ادبياتي از اين جنس به سمت اصلاحطلبان خارج از گود، شليك ميشود، بايد براي فرجام اين روند بديع در عصر حاكميت يكپارچه اصولگرايي تدبيري كرد. دولت هوشيار باشد كه با اتلاف اين همه وقت و هزينه از منابع مالي و انساني براي اتخاذ تصميم هايي كه بالاخره توسط خود دولت، مجلس، قوه قضاييه، ديوان عدالت اداري و يا علما و زعماي قوم، سرجاي اولش بازگردانده ميشود، به كجا ميخواهد برود؟ ما كه قرار بود بر آن پيام كوتاه تلفن همراه خويش در ابتداي راه دولت، تنها لبخندي كوتاهتر روا داريم و باورش اما نكنيم، حال ماندهايم كه در مواجهه با اتلاف وقت و هزينهاي كه ميبايد مصروف پرداختن به مسائل و مشكلات كلان كشور ميشد، بخنديم يا گريه كنيم؟