فکر مصاحبه با احمد باطبی از یک “لینک” شروع شد. قرارمان شب یلدا بود. گفته بود: شب ها بیدارم.
پس در ساعت یازده و نیم شب به وقت پاریس ـ که شب رو به پایان بود ـ و دو صبح به وقت تهران ـ که روز دیگری آغاز شده بودـ با احمد باطبی مصاحبه کردم. او هیچ شرطی نداشت برای مصاحبه؛ من اما، شرطم با خودم این بود که از شکنجه و زندان نپرسم؛ پس همه آنچه گفته ایم، از انسان است: “آن ۹ سال تمام شد؛ من حداقل چهارتا ۹ سال دیگر وقت زندگی دارم.”
روز ۱۷ تیر ۷۸ کجا بودید؟
خانه. من آن موقع دانشجوی کارگردانی بودم. داشتم پایان نامه ام را در ارتباط با اعتیاد و ناهنجاری های اجتماعی می ساختم. در حول و حوش کوی دانشگاه، یک آدم معتادی بود که قرار بود در زمینه کار تحقیقاتی به من کمک بکند. روزقبلش رفته بودم پیش او و او هم کسانی را که با آنها مواد مصرف می کرد، با من آشنا کرده بود. خلاصه داشتم خودم را برای گرفتن این نماها آماده می کردم. تا صبح روز ۱۸ تیر که آن اتفاق افتاد.
که فکرش را هم نکرده بودید.
قرار هم نبود فکر کنم. ۱۸ تیر اتفاق افتاد؛ برنامه ریزی شده نبود.
نکته : برای خواندن مطلب روی ادامه کلیک کنید.